ذبيح الله صفا
574
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
همدوره شمردهاند « 1 » درست نيست زيرا امير حسينى متوفى بسال 718 كه او را نيز از پيروان بهاء الدّين مولتانى دانستهاند ، بسيار جوانتر از عراقى بود و اگر واقعا خدمت بهاء الدين را مستقيما « 2 » و نه مع الواسطه درك كرده باشد ، در اوايل عهد جوانى خود و در اواخر حيات بهاء الدّين بوده است ؛ و امّا اوحدى كه در سال 638 درگذشته از عراقى سالخوردهتر بود و همدوره دانستن آن دو در عهد مجاهدت و رياضت خلاف عادتست . دربارهء كيفيّت پيوستن عراقى بخانقاه بهاء الدّين زكريّا و چگونگى سلوك در خدمت او و دريافت خرقه از آن شيخ ، نويسندهء مقدمهء ديوان او شرحى مفصّل دارد كه بعدها در نزديك به تمام مآخذ باختصار يا بتفصيل نقل شده است . حاصل آنكه عراقى خرقه از بهاء الدّين زكريّا گرفت و بدين طريق در جزو مشايخ سلسلهء سهرورديّه ( شعبهء هند ) درآمد و چندى در مولتان بسر برد ولى چون مشايخ آن ديار با وى سازش نداشتند ، از آنجا از راه دريا به قصد حج بيرون رفت و بعمّان و سپس بحرين رفت و آنگاه قصد ديار روم كرد تا به خدمت شيخ صدر الدّين قونوى ( ابو المعالى محمّد بن اسحق ) متوفى بسال 673 رسيد و در مجالس او كه غالبا موقوف بر شرح غوامض كتب استادش محيى الدين ابن العربى مخصوصا فتوحات مكيّه و فصوص الحكم بود ، شركت جست ؛ و علاوه بر آن در قونيه با عدهيى از رجال بزرگ تصوّف كه در آن شهر گرد آمده بودند ، مانند جلال الدّين محمد مولوى و شمس الدّين ماردينى و شيخ سعيد فرغانى و جز آنان معاصر و معاشر بود ، و بنابر نقل افلاكى بعد از چندگاهى منظور نظر مولانا جلال الدّين گرديد چنان كه « باجازت آن حضرت معين الدّين پروانه شيخ فخر الدّين را بجانب توقاة دعوت كرده خانقاه عالى جهت او عمارت فرمود و در آن جايگاه شيخ خانقاه شد » « 3 » امّا نويسندهء مقدمهء ديوان عراقى اين نكته را بنوعى ديگر بيان مىكند و مىگويد : « شيخ فخر الدّين عراقى روم را
--> ( 1 ) - تذكرة الشعراء در شرح حال امير حسينى ، چاپ تهران ص 246 ( 2 ) - نفحات الانس ص 605 . ( 3 ) - مناقب العارفين افلاكى ص 399 - 400 .